اگر خودت نمي‌گفتي...  

شماره 76 - ارديبهشت 1388

موضوع :خواهش هاي ساده

فاطمه شهيدي

ارسال برای دوستان

   

اگر خودت نمي‌گفتي...
خودت براي بنده‌هايت دري به بخششت باز کرده‌اي و اسمش را گذاشته‌اي توبه. تازه براي اين که بنده‌هايت در را گم نکنند، کلمات راهنما هم گذاشته‌اي؛ کلمه‌هايي که مي‏گويند: به طرف خدا برگرديد! قشنگ و پاک برگرديد! اميدوار باشيد خدا سياهي‌هايتان را بپوشاند. اميدوار باشيد ببردتان بهشت. بهشت‏هايي که زير درختانش جوي دارد. چه بهانه‌اي براي آدم فراموشکار مانده؟ چه بهانه‌اي دارد که به اين خانه نرسد؟ هم تابلو گذاشته‌اي در را پيدا کند، هم در را باز گذاشته‌اي.
خودت قيمت خريد بنده‏هايت را زيادي برده‌اي بالا. مي‏خواستي با تو که معامله مي‏کنند، خيلي سود کنند. مي‏خواستي وقتي مي‏آيند طرف تو، برنده باشند و زياد گيرشان بيايد. اعلام کردي: هرکي کارش خوب باشد، ده برابر به‌اش مي‏دهم؛ ولي اگر بد باشد، فقط همان قدر بدي مي‏گيرد. اعلام کردي: هر کي براي خدا ببخشد، مثل اين مي‏ماند که يک دانه کاشته، هفت تا خوشه از آن دانه درآمده که تازه هر خوشه هم صد تا دانه ديگر دارد؛ خدا زيادش مي‏کند.
خودت با اين رازهايي که آشکار کردي و با اين تشويق‏هايي که براي سود خودشان بود، به آدم‌ها نشان دادي (اگر خوب باشند) چه خبرهاست که اگر خودت نمي‌گفتي، اين جور پاداش‌ها را نه ديده بودند و نه به گوششان رسيده بود.

صحيفه سجاديه، دعاي چهل وپنجم، ترجمه فاطمه شهيدي.

تعداد مراجعه   247   بار
   
مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟    عالی خوب   متوسط