مقام انساني زن در اسلام  

شماره 76 - ارديبهشت 1388

موضوع :چيست؟

 

ارسال برای دوستان

   

مقام انساني زن در اسلام
شهيد مرتضي مطهري

اسلام زن را چگونه موجودی مي‏داند؟ آيا از نظر شرافت و حيثيت انسانی،‏ او را برابر با مرد مي‏داند و يا او را جنس پست‏تر مي‏شمارد؟ اگر اسلام زن را انسان‏ تمام عيار مي‏دانست، تعدد زوجات را تجويز نمي‏كرد؛ حق طلاق را به مرد نمي‏داد؛ شهادت دو زن را با يك مرد، برابر نمي‏كرد؛ رياست خانواده را به شوهر نمي‏داد؛ ارث زن را مساوی با نصف ارث مرد نمي‏كرد؛ برای زن، قيمتي به نام‏ مهر قائل نمي‏شد، به زن استقلال اقتصادی و اجتماعی مي‏داد و او را جيره‌خوار و واجب النفقه مرد قرار نمي‏داد. اينها مي‏رساند كه اسلام نسبت به زن،‏ ديدگاه تحقيرآميزی داشته است و او را وسيله و مقدمه‌اي برای مرد می‏دانسته است. اگر اسلام زن را انسان تمام عيار مي‏دانست، حقوق مشابه و مساوی‏ با مرد برای او وضع مي‏كرد؛ اما اسلام، حقوق مشابه و مساوی برای او قائل نيست.
اسلام در مورد حقوق خانوادگی زن و مرد، فلسفه خاصی دارد كه با آن چه در چهارده قرن پيش مي‏گذشته و با آن چه در جهان امروز مي‏گذرد، مغايرت دارد. اسلام برای زن و مرد در همه موارد، يك نوع حقوق و يك نوع وظيفه و يك نوع‏ مجازات قائل نشده است. پاره‏ای از حقوق و تكاليف و مجازات‌ها را برای‏ مرد مناسب‌تر دانسته و پاره‏ای از آنها را برای زن و در نتيجه، در مواردی‏ برای زن و مرد، وضع مشابه و در موارد ديگر، وضع نامشابهی در نظر گرفته است.‏
اصلی كه در استدلال سؤال به كار رفته، اين است كه لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت و شرافت انسانی، يكسانی و تشابه آنها در حقوق است. مطلبی هم‏ كه از نظر فلسفی بايد انگشت روی آن گذاشت، اين است كه لازمه اشتراك زن‏ و مرد در حيثيت انسانی چيست؟ آيا لازمه‏اش اين است كه حقوقی مساوی‏ يكديگر داشته باشند؛ به طوري كه ترجيح و امتياز حقوقی در كار نباشد يا لازمه‏اش اين است كه حقوق زن و مرد، علاوه بر تساوی و برابری، متشابه و يكنواخت هم بوده باشند و هيچ گونه تقسيم كار و تقسيم وظيفه‏ای در كار نباشد؟ شك نيست كه لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت انسانی و برابری‏ آنها از لحاظ انسانيت، برابری آنها در حقوق انسانی است؛ اما تشابه‏ آنها در حقوق چطور؟
اگر بنا بشود تقليد و تبعيت كوركورانه از فلسفه غرب را كنار بگذاريم‏ و در افكار و آراي فلسفی‌اي كه از ناحيه آنها مي‏رسد، به خود اجازه فكر و انديشه بدهيم، اول بايد ببينيم آيا لازمه تساوی حقوق، تشابه حقوق هم هست يا نه؟ تساوی غير از تشابه است؛ تساوی، برابری است‏ و تشابه، يك‌نواختی. ممكن است پدری ثروت خود را به طور متساوی ميان‏ فرزندان خود تقسيم كند؛ اما به طور متشابه تقسيم نكند؛ مثلاً ممكن است اين‏ پدر چند قلم ثروت داشته باشد؛ هم تجارت‌خانه داشته باشد و هم ملك‏ مزروعی و هم مستغلات اجاری؛ ولی نظر به اين كه قبلا فرزندان خود را استعداديابی كرده است، در يكی ذوق و سليقه تجارت ديده است و در ديگری علاقه به كشاورزی و در سومی، مستغل‌داری؛ هنگامی كه مي‏خواهد ثروت خود را در حيات خود، ميان فرزندان تقسيم كند، با در نظر گرفتن اين كه آن چه به همه‏ فرزندان مي‏دهد، از لحاظ ارزش مساوی با يكديگر باشد و ترجيح و امتيازی از اين جهت در كار نباشد، به هر كدام از فرزندان خود، همان سرمايه[اي] را مي‏دهد كه قبلا در آزمايش استعداديابی آن را مناسب يافته است.
كميت، غير از كيفيت است. برابری، غير از يكنواختی است. آن چه مسلم‏ است، اين است كه اسلام حقوق يك جور و يك نواختی برای زن و مرد قائل‏ نشده است؛ ولی اسلام، هرگز امتياز و ترجيح حقوقی برای مردان نسبت به زنان‏ قائل نيست. اسلام، اصل مساوات انسان‌ها را درباره زن و مرد نيز رعايت‏ كرده است. اسلام با تساوی حقوق زن و مرد، مخالف نيست؛ با تشابه حقوق‏ آنها مخالف است.
كلمه تساوی و مساوات، چون مفهوم برابری و عدم امتياز در آنها گنجانيده‏ شده است، جنبه تقدس پيدا كرده‏اند؛ جاذبه دارند و احترام شنونده‏ را جلب مي‏كنند؛ به ويژه اگر با كلمه حقوق، توأم گردند؛ تساوی حقوق! چه تركيب قشنگ و مقدسی! چه كسی است كه وجدان و فطرت‏ پاكی داشته باشد و در مقابل اين دو كلمه خاضع نشود؟ نمي‏دانم چرا كار ما كه روزی پرچمدار علم و فلسفه و منطق در جهان‏ بوده‏ايم، بايد به آن جا بكشد كه ديگران بخواهند نظريات خود را در باب تشابه حقوق زن و مرد، با نام مقدس تساوی حقوق، به ما تحميل كنند؟ اين درست مثل اين است كه يك نفر لبو فروش بخواهد لبو بفروشد؛ اما به نام‏ گلابی تبليغ كند!
آن چه مسلم است، اين است كه اسلام در همه جا برای زن و مرد حقوق مشابهی‏ وضع نكرده است؛ همچنان كه در همه موارد برای آنها تكاليف و مجازات‌های‏ مشابهی نيز وضع نكرده است؛ اما آيا مجموع حقوقی كه برای زن قرار داده،‏ ارزش كمتری دارد از آن چه برای مردان قرار داده؟ البته خير، چنان كه ثابت‏ خواهيم كرد.

مقام زن در جهان‌بينی قرآن
از جمله مسائلی كه در قرآن كريم تفسير شده، موضوع خلقت زن و مرد است، قرآن در اين زمينه سكوت نكرده و به ياوه‌گويان، مجال نداده است كه از پيش خود برای مقررات مربوط به زن و مرد، فلسفه‏ بتراشند و مبنای اين مقررات را نظر تحقيرآميز اسلام نسبت به زن معرفی‏ كنند. اسلام پيشاپيش، نظر خود را درباره زن بيان كرده است. اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست، لازم است به‏ مسئله سرشت زن و مرد كه در ساير كتب مذهبی نيز مطرح است، توجه كنيم.
قرآن نيز در اين موضوع سكوت نكرده است. بايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتی مي‏داند يا دو سرشتی؛ يعنی آيا زن و مرد دارای يك طينت و سرشت مي‏باشند و يا دارای دو طينت و سرشت؟ قرآن با كمال صراحت، در آيات متعددی مي‏فرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظير سرشت‏ مردان آفريده‏ايم. قرآن درباره آدم اول مي‏گويد: «همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم»1 و درباره همه آدميان مي‏گويد: «خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفريد».2
در قرآن از آن چه در بعضی از كتب مذهبی هست كه زن از مايه‏ای پست‏تر از مايه مرد آفريده شده و يا اين كه به زن جنبه طفيلی و چپی داده‏اند و گفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوی از اعضاي طرف چپ او آفريده شد، اثر و خبری نيست. علي‌هذا در اسلام نظريه تحقيرآميزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد.
يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان، آثار نامطلوبی به جا گذاشته است، اين است كه زن، عنصر گناه است. از وجود زن، شر و وسوسه برمي‏خيزد. زن،‏ شيطان كوچك است. مي‏گويند: در هر گناه و جنايتی كه مردان مرتكب شده‏اند، زنی در آن دخالت داشته است. مي‏گويند: مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است كه مرد را به گناه مي‏كشاند. مي‏گويند: شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمي‏يابد و فقط از طريق زن است كه مردان را مي‏فريبد. شيطان‏ زن را وسوسه مي‏كند و زن مرد را. مي‏گويند: آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود؛ شيطان حوا را فريفت‏ و حوا آدم را.
قرآن، داستان بهشت آدم را مطرح كرده، ولی هرگز نگفته كه شيطان يا مار، حوا را فريفت و حوا آدم را. قرآن نه حوا را به عنوان مسئول اصلی معرفی‏ مي‏كند و نه او را از حساب خارج مي‏كند. قرآن مي‏گويد: به آدم گفتيم خودت‏ و همسرت در بهشت سكنا گزينيد و از ميوه‏های آن بخوريد. قرآن آن جا كه‏ پای وسوسه شيطانی را به ميان مي‏كشد، ضميرها را به شكل تثنيه مي‏آورد و مي‏گويد: «فوسوس لهما الشيطان؛ شيطان آن دو را وسوسه كرد»؛ «فدلاهما بغرور؛ شيطان آن دو را به فريب، راهنمايی كرد»؛ «و قاسمهما انی لكما من‏ الناصحين؛ شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نمي‏خواهد». به اين ترتيب، قرآن با يك فكر رايج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه‏ و كنار جهان بقايايی دارد، سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين‏ اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است، مبرا كرد.
يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه نسبت به زن وجود داشته است، در ناحيه استعدادهای روحانی و معنوی زن است؛ مي‏گفتند: زن به‏ بهشت نمي‏رود؛ زن، مقامات معنوی و الهی را نمي‏تواند طی كند؛ زن‏ نمي‏تواند به مقام قرب الهی، آن طور كه مردان مي‏رسند، برسد.
قرآن در آيات‏ فراوانی تصريح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی، به جنسيت مربوط نيست؛ به ايمان و عمل مربوط است؛ خواه از طرف زن باشد يا از طرف‏ مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسی، از يك زن بزرگ و قديسه، ياد مي‏كند، از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسی و عيسی، در نهايت‏ تجليل ياد كرده است. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشايسته‏ برای شوهرانشان ذكر مي‏كند، از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پليدی بوده است، غفلت نكرده است. گويی قرآن خواسته است در داستان‌های خود، توازن را حفظ كند و قهرمانان داستان‌ها را منحصر به مردان‏ ننمايد.
قرآن درباره مادر موسی مي‏گويد: «ما به مادر موسی وحی فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامی كه بر جان او بيمناك شدی، او را به دريا بيفكن و نگران‏ نباش كه ما او را به سوی تو باز پس خواهيم گردانيد».
قرآن درباره مريم مادر عيسی مي‏گويد: كار او به آن جا كشيده شده بود كه در محراب عبادت، همواره ملائكه با او سخن مي‏گفتند و گفت و شنود مي‏كردند؛ از غيب برای او روزی مي‏رسيد؛ كارش از لحاظ مقامات معنوی آن قدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده، او را پشت سر گذاشته‏ بود. زكريا در مقابل مريم، مات و مبهوت مانده بود.
در تاريخ خود اسلام، زنان قديسه و عالي‌قدر فراوانند. كمتر مردی است به پايه خديجه برسد و هيچ مردی جز پيغمبر و علیعليهما‌السلام به پايه حضرت‏ زهراسلام‌الله‌عليها نمي‏رسد. حضرت زهراسلام‌الله‌عليها بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران، غير از خاتم الانبيا، برتری دارد. اسلام در سير من الخلق الی الحق، يعنی در حركت و مسافرت به سوی خدا، هيچ تفاوتی ميان زن و مرد قائل نيست. تفاوتی كه اسلام‏ قائل است، در سير من الحق الی الخلق است؛ در بازگشت از حق به سوی مردم و تحمل مسئوليت پيغامبری است كه مرد را برای اين كار، مناسب‌تر دانسته است‏.
يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه نسبت به زن وجود داشته است، مربوط است به رياضت جنسی و تقدس تجرد و عزوبت؛ چنان كه مي‏دانيم در برخی آيين‏ها رابطه جنسی ذاتا پليد است. به عقيده پيروان آن آيين‏ها، تنها كسانی به مقامات معنوی نايل مي‏گردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند. يكی از پيشوايان معروف مذهبی جهان مي‏گويد :با تيشه بكارت، درخت‏ ازدواج را از بن بر كنيد. همان پيشوايان، ازدواج را فقط از جنبه دفع‏ افسد به فاسد اجازه مي‏دهند؛ يعنی مدعی هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده مي‏شود و گرفتار فحشا مي‏شوند و با زنان متعددی تماس پيدا مي‏كنند، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن، در تماس نباشند. ريشه افكار رياضت‌طلبی و طرفداری از تجرد و عزوبت، بدبينی به جنس زن است؛ محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقی به حساب مي‌آورند.
اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد؛ ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد. اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفی كرد و گفت: «من اخلاق الانبياء، حب النساء». پيغمبر اكرمصلي‌الله‌عليه‌وآله مي‏فرمود: من به سه چيز علاقه دارم؛ بوی خوش، زن، نماز. برتراند راسل مي‏گويد: در همه آيين‌ها، نوعی بدبينی به علاقه جنسی يافت‏ مي‏شود؛ مگر در اسلام. اسلام از نظر مصالح اجتماعی، حدود و مقرراتی برای اين‏ علاقه وضع كرده، اما هرگز آن را پليد نشمرده است.
يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه درباره زن وجود داشته، اين است كه‏ مي‏گفتند: زن، مقدمه وجود مرد است و برای مرد آفريده شده است. اسلام هرگز چنين سخنی ندارد. اسلام اصل علت غايی را در كمال صراحت‏ بيان می‏كند. اسلام با صراحت كامل می‏گويد: زمين و آسمان، ابر و باد، گياه و حيوان، همه برای انسان آفريده شده‏اند؛ اما هرگز نمي‏گويد زن برای‏ مرد آفريده شده است. اسلام مي‏گويد: هر يك از زن و مرد برای يكديگر آفريده شده‏اند، «هن لباس لكم و انتم لباس لهن؛ زنان زينت و پوشش‏ شما هستند و شما زينت و پوشش آنها». اگر قرآن، زن را مقدمه مرد و آفريده‏ برای مرد مي‏دانست، قهراً در قوانين خود اين جهت را در نظر مي‏گرفت؛ ولی‏ چون اسلام از نظر تفسير خلقت، چنين نظری ندارد و زن را طفيلی وجود مرد نمي‏داند، در مقررات خاص خود درباره زن و مرد، به اين مطلب نظر نداشته‏ است.
يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه در گذشته درباره زن وجود داشته، اين‏ است كه زن را از نظر مرد، يك شر و بلای اجتناب‌ناپذير مي‏دانسته‏اند. بسياری از مردان با همه بهره‏هايی كه از وجود زن مي‏برده‏اند، او را تحقير كرده، مايه بدبختی و گرفتاری خود مي‏دانسته‏اند. قرآن كريم، مخصوصا اين مطلب را تذكر مي‏دهد كه وجود زن‏ برای مرد، خير است؛ مايه سكونت و آرامش دل اوست.
يكی ديگر از آن نظريات تحقيرآميز، اين است كه سهم زن را در توليد فرزند، بسيار ناچيز مي‏دانسته‏اند. اعراب جاهليت و بعضی از ملل ديگر، مادر را فقط به منزله ظرفی مي‏دانسته‏اند كه نطفه مرد را كه بذر اصلی فرزند است، در داخل خود نگه مي‏دارد و رشد مي‏دهد. در قرآن، ضمن آياتی كه مي‏گويد: شما را از مرد و زنی آفريديم و برخی آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است،‏ به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است.
از آن چه گفته شد، معلوم شد كه اسلام از نظر فكر فلسفی و از نظر تفسير خلقت،‏ نظر تحقيرآميزی نسبت به زن نداشته است؛ بلكه آن نظريات را مردود شناخته‏ است. حال سؤال اين است كه فلسفه عدم تشابه حقوقی زن و مرد در اسلام چيست‏ كه اين، خود مجال ديگري براي پاسخ‌گويي مي‌طلبد و در آينده، بدان خواهيم پرداخت.

پي‌نوشت:
1. نساء، آيه 1.
2. نساء، آل عمران و روم.

منبع:
مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام.

تعداد مراجعه   246   بار
   
مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟    عالی خوب   متوسط