![]() |
||||||
|
||||||
| ||||||
|
ارسال برای دوستان | ||||||
|
مقام انساني زن در اسلام شهيد مرتضي مطهري اسلام زن را چگونه موجودی ميداند؟ آيا از نظر شرافت و حيثيت انسانی، او را برابر با مرد ميداند و يا او را جنس پستتر ميشمارد؟ اگر اسلام زن را انسان تمام عيار ميدانست، تعدد زوجات را تجويز نميكرد؛ حق طلاق را به مرد نميداد؛ شهادت دو زن را با يك مرد، برابر نميكرد؛ رياست خانواده را به شوهر نميداد؛ ارث زن را مساوی با نصف ارث مرد نميكرد؛ برای زن، قيمتي به نام مهر قائل نميشد، به زن استقلال اقتصادی و اجتماعی ميداد و او را جيرهخوار و واجب النفقه مرد قرار نميداد. اينها ميرساند كه اسلام نسبت به زن، ديدگاه تحقيرآميزی داشته است و او را وسيله و مقدمهاي برای مرد میدانسته است. اگر اسلام زن را انسان تمام عيار ميدانست، حقوق مشابه و مساوی با مرد برای او وضع ميكرد؛ اما اسلام، حقوق مشابه و مساوی برای او قائل نيست. اسلام در مورد حقوق خانوادگی زن و مرد، فلسفه خاصی دارد كه با آن چه در چهارده قرن پيش ميگذشته و با آن چه در جهان امروز ميگذرد، مغايرت دارد. اسلام برای زن و مرد در همه موارد، يك نوع حقوق و يك نوع وظيفه و يك نوع مجازات قائل نشده است. پارهای از حقوق و تكاليف و مجازاتها را برای مرد مناسبتر دانسته و پارهای از آنها را برای زن و در نتيجه، در مواردی برای زن و مرد، وضع مشابه و در موارد ديگر، وضع نامشابهی در نظر گرفته است. اصلی كه در استدلال سؤال به كار رفته، اين است كه لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت و شرافت انسانی، يكسانی و تشابه آنها در حقوق است. مطلبی هم كه از نظر فلسفی بايد انگشت روی آن گذاشت، اين است كه لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت انسانی چيست؟ آيا لازمهاش اين است كه حقوقی مساوی يكديگر داشته باشند؛ به طوري كه ترجيح و امتياز حقوقی در كار نباشد يا لازمهاش اين است كه حقوق زن و مرد، علاوه بر تساوی و برابری، متشابه و يكنواخت هم بوده باشند و هيچ گونه تقسيم كار و تقسيم وظيفهای در كار نباشد؟ شك نيست كه لازمه اشتراك زن و مرد در حيثيت انسانی و برابری آنها از لحاظ انسانيت، برابری آنها در حقوق انسانی است؛ اما تشابه آنها در حقوق چطور؟ اگر بنا بشود تقليد و تبعيت كوركورانه از فلسفه غرب را كنار بگذاريم و در افكار و آراي فلسفیاي كه از ناحيه آنها ميرسد، به خود اجازه فكر و انديشه بدهيم، اول بايد ببينيم آيا لازمه تساوی حقوق، تشابه حقوق هم هست يا نه؟ تساوی غير از تشابه است؛ تساوی، برابری است و تشابه، يكنواختی. ممكن است پدری ثروت خود را به طور متساوی ميان فرزندان خود تقسيم كند؛ اما به طور متشابه تقسيم نكند؛ مثلاً ممكن است اين پدر چند قلم ثروت داشته باشد؛ هم تجارتخانه داشته باشد و هم ملك مزروعی و هم مستغلات اجاری؛ ولی نظر به اين كه قبلا فرزندان خود را استعداديابی كرده است، در يكی ذوق و سليقه تجارت ديده است و در ديگری علاقه به كشاورزی و در سومی، مستغلداری؛ هنگامی كه ميخواهد ثروت خود را در حيات خود، ميان فرزندان تقسيم كند، با در نظر گرفتن اين كه آن چه به همه فرزندان ميدهد، از لحاظ ارزش مساوی با يكديگر باشد و ترجيح و امتيازی از اين جهت در كار نباشد، به هر كدام از فرزندان خود، همان سرمايه[اي] را ميدهد كه قبلا در آزمايش استعداديابی آن را مناسب يافته است. كميت، غير از كيفيت است. برابری، غير از يكنواختی است. آن چه مسلم است، اين است كه اسلام حقوق يك جور و يك نواختی برای زن و مرد قائل نشده است؛ ولی اسلام، هرگز امتياز و ترجيح حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نيست. اسلام، اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نيز رعايت كرده است. اسلام با تساوی حقوق زن و مرد، مخالف نيست؛ با تشابه حقوق آنها مخالف است. كلمه تساوی و مساوات، چون مفهوم برابری و عدم امتياز در آنها گنجانيده شده است، جنبه تقدس پيدا كردهاند؛ جاذبه دارند و احترام شنونده را جلب ميكنند؛ به ويژه اگر با كلمه حقوق، توأم گردند؛ تساوی حقوق! چه تركيب قشنگ و مقدسی! چه كسی است كه وجدان و فطرت پاكی داشته باشد و در مقابل اين دو كلمه خاضع نشود؟ نميدانم چرا كار ما كه روزی پرچمدار علم و فلسفه و منطق در جهان بودهايم، بايد به آن جا بكشد كه ديگران بخواهند نظريات خود را در باب تشابه حقوق زن و مرد، با نام مقدس تساوی حقوق، به ما تحميل كنند؟ اين درست مثل اين است كه يك نفر لبو فروش بخواهد لبو بفروشد؛ اما به نام گلابی تبليغ كند! آن چه مسلم است، اين است كه اسلام در همه جا برای زن و مرد حقوق مشابهی وضع نكرده است؛ همچنان كه در همه موارد برای آنها تكاليف و مجازاتهای مشابهی نيز وضع نكرده است؛ اما آيا مجموع حقوقی كه برای زن قرار داده، ارزش كمتری دارد از آن چه برای مردان قرار داده؟ البته خير، چنان كه ثابت خواهيم كرد. مقام زن در جهانبينی قرآن از جمله مسائلی كه در قرآن كريم تفسير شده، موضوع خلقت زن و مرد است، قرآن در اين زمينه سكوت نكرده و به ياوهگويان، مجال نداده است كه از پيش خود برای مقررات مربوط به زن و مرد، فلسفه بتراشند و مبنای اين مقررات را نظر تحقيرآميز اسلام نسبت به زن معرفی كنند. اسلام پيشاپيش، نظر خود را درباره زن بيان كرده است. اگر بخواهيم ببينيم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چيست، لازم است به مسئله سرشت زن و مرد كه در ساير كتب مذهبی نيز مطرح است، توجه كنيم. قرآن نيز در اين موضوع سكوت نكرده است. بايد ببينيم قرآن زن و مرد را يك سرشتی ميداند يا دو سرشتی؛ يعنی آيا زن و مرد دارای يك طينت و سرشت ميباشند و يا دارای دو طينت و سرشت؟ قرآن با كمال صراحت، در آيات متعددی ميفرمايد كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظير سرشت مردان آفريدهايم. قرآن درباره آدم اول ميگويد: «همه شما را از يك پدر آفريديم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار داديم»1 و درباره همه آدميان ميگويد: «خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفريد».2 در قرآن از آن چه در بعضی از كتب مذهبی هست كه زن از مايهای پستتر از مايه مرد آفريده شده و يا اين كه به زن جنبه طفيلی و چپی دادهاند و گفتهاند كه همسر آدم اول از عضوی از اعضاي طرف چپ او آفريده شد، اثر و خبری نيست. عليهذا در اسلام نظريه تحقيرآميزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طينت وجود ندارد. يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبيات جهان، آثار نامطلوبی به جا گذاشته است، اين است كه زن، عنصر گناه است. از وجود زن، شر و وسوسه برميخيزد. زن، شيطان كوچك است. ميگويند: در هر گناه و جنايتی كه مردان مرتكب شدهاند، زنی در آن دخالت داشته است. ميگويند: مرد در ذات خود از گناه مبراست و اين زن است كه مرد را به گناه ميكشاند. ميگويند: شيطان مستقيما در وجود مرد راه نمييابد و فقط از طريق زن است كه مردان را ميفريبد. شيطان زن را وسوسه ميكند و زن مرد را. ميگويند: آدم اول كه فريب شيطان را خورد و از بهشت سعادت بيرون رانده شد، از طريق زن بود؛ شيطان حوا را فريفت و حوا آدم را. قرآن، داستان بهشت آدم را مطرح كرده، ولی هرگز نگفته كه شيطان يا مار، حوا را فريفت و حوا آدم را. قرآن نه حوا را به عنوان مسئول اصلی معرفی ميكند و نه او را از حساب خارج ميكند. قرآن ميگويد: به آدم گفتيم خودت و همسرت در بهشت سكنا گزينيد و از ميوههای آن بخوريد. قرآن آن جا كه پای وسوسه شيطانی را به ميان ميكشد، ضميرها را به شكل تثنيه ميآورد و ميگويد: «فوسوس لهما الشيطان؛ شيطان آن دو را وسوسه كرد»؛ «فدلاهما بغرور؛ شيطان آن دو را به فريب، راهنمايی كرد»؛ «و قاسمهما انی لكما من الناصحين؛ شيطان در برابر هر دو سوگند ياد كرد كه جز خير آنها را نميخواهد». به اين ترتيب، قرآن با يك فكر رايج آن عصر و زمان كه هنوز هم در گوشه و كنار جهان بقايايی دارد، سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از اين اتهام كه عنصر وسوسه و گناه و شيطان كوچك است، مبرا كرد. يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه نسبت به زن وجود داشته است، در ناحيه استعدادهای روحانی و معنوی زن است؛ ميگفتند: زن به بهشت نميرود؛ زن، مقامات معنوی و الهی را نميتواند طی كند؛ زن نميتواند به مقام قرب الهی، آن طور كه مردان ميرسند، برسد. قرآن در آيات فراوانی تصريح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی، به جنسيت مربوط نيست؛ به ايمان و عمل مربوط است؛ خواه از طرف زن باشد يا از طرف مرد. قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قديسی، از يك زن بزرگ و قديسه، ياد ميكند، از همسران آدم و ابراهيم و از مادران موسی و عيسی، در نهايت تجليل ياد كرده است. اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشايسته برای شوهرانشان ذكر ميكند، از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پليدی بوده است، غفلت نكرده است. گويی قرآن خواسته است در داستانهای خود، توازن را حفظ كند و قهرمانان داستانها را منحصر به مردان ننمايد. قرآن درباره مادر موسی ميگويد: «ما به مادر موسی وحی فرستاديم كه كودك را شير بده و هنگامی كه بر جان او بيمناك شدی، او را به دريا بيفكن و نگران نباش كه ما او را به سوی تو باز پس خواهيم گردانيد». قرآن درباره مريم مادر عيسی ميگويد: كار او به آن جا كشيده شده بود كه در محراب عبادت، همواره ملائكه با او سخن ميگفتند و گفت و شنود ميكردند؛ از غيب برای او روزی ميرسيد؛ كارش از لحاظ مقامات معنوی آن قدر بالا گرفته بود كه پيغمبر زمانش را در حيرت فرو برده، او را پشت سر گذاشته بود. زكريا در مقابل مريم، مات و مبهوت مانده بود. در تاريخ خود اسلام، زنان قديسه و عاليقدر فراوانند. كمتر مردی است به پايه خديجه برسد و هيچ مردی جز پيغمبر و علیعليهماالسلام به پايه حضرت زهراسلاماللهعليها نميرسد. حضرت زهراسلاماللهعليها بر فرزندان خود كه امامند و بر پيغمبران، غير از خاتم الانبيا، برتری دارد. اسلام در سير من الخلق الی الحق، يعنی در حركت و مسافرت به سوی خدا، هيچ تفاوتی ميان زن و مرد قائل نيست. تفاوتی كه اسلام قائل است، در سير من الحق الی الخلق است؛ در بازگشت از حق به سوی مردم و تحمل مسئوليت پيغامبری است كه مرد را برای اين كار، مناسبتر دانسته است. يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه نسبت به زن وجود داشته است، مربوط است به رياضت جنسی و تقدس تجرد و عزوبت؛ چنان كه ميدانيم در برخی آيينها رابطه جنسی ذاتا پليد است. به عقيده پيروان آن آيينها، تنها كسانی به مقامات معنوی نايل ميگردند كه همه عمر مجرد زيست كرده باشند. يكی از پيشوايان معروف مذهبی جهان ميگويد :با تيشه بكارت، درخت ازدواج را از بن بر كنيد. همان پيشوايان، ازدواج را فقط از جنبه دفع افسد به فاسد اجازه ميدهند؛ يعنی مدعی هستند كه چون غالب افراد قادر نيستند با تجرد صبر كنند و اختيار از كفشان ربوده ميشود و گرفتار فحشا ميشوند و با زنان متعددی تماس پيدا ميكنند، پس بهتر است ازدواج كنند تا با بيش از يك زن، در تماس نباشند. ريشه افكار رياضتطلبی و طرفداری از تجرد و عزوبت، بدبينی به جنس زن است؛ محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقی به حساب ميآورند. اسلام با اين خرافه سخت نبرد كرد؛ ازدواج را مقدس و تجرد را پليد شمرد. اسلام دوست داشتن زن را جزء اخلاق انبيا معرفی كرد و گفت: «من اخلاق الانبياء، حب النساء». پيغمبر اكرمصلياللهعليهوآله ميفرمود: من به سه چيز علاقه دارم؛ بوی خوش، زن، نماز. برتراند راسل ميگويد: در همه آيينها، نوعی بدبينی به علاقه جنسی يافت ميشود؛ مگر در اسلام. اسلام از نظر مصالح اجتماعی، حدود و مقرراتی برای اين علاقه وضع كرده، اما هرگز آن را پليد نشمرده است. يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه درباره زن وجود داشته، اين است كه ميگفتند: زن، مقدمه وجود مرد است و برای مرد آفريده شده است. اسلام هرگز چنين سخنی ندارد. اسلام اصل علت غايی را در كمال صراحت بيان میكند. اسلام با صراحت كامل میگويد: زمين و آسمان، ابر و باد، گياه و حيوان، همه برای انسان آفريده شدهاند؛ اما هرگز نميگويد زن برای مرد آفريده شده است. اسلام ميگويد: هر يك از زن و مرد برای يكديگر آفريده شدهاند، «هن لباس لكم و انتم لباس لهن؛ زنان زينت و پوشش شما هستند و شما زينت و پوشش آنها». اگر قرآن، زن را مقدمه مرد و آفريده برای مرد ميدانست، قهراً در قوانين خود اين جهت را در نظر ميگرفت؛ ولی چون اسلام از نظر تفسير خلقت، چنين نظری ندارد و زن را طفيلی وجود مرد نميداند، در مقررات خاص خود درباره زن و مرد، به اين مطلب نظر نداشته است. يكی ديگر از نظريات تحقيرآميزی كه در گذشته درباره زن وجود داشته، اين است كه زن را از نظر مرد، يك شر و بلای اجتنابناپذير ميدانستهاند. بسياری از مردان با همه بهرههايی كه از وجود زن ميبردهاند، او را تحقير كرده، مايه بدبختی و گرفتاری خود ميدانستهاند. قرآن كريم، مخصوصا اين مطلب را تذكر ميدهد كه وجود زن برای مرد، خير است؛ مايه سكونت و آرامش دل اوست. يكی ديگر از آن نظريات تحقيرآميز، اين است كه سهم زن را در توليد فرزند، بسيار ناچيز ميدانستهاند. اعراب جاهليت و بعضی از ملل ديگر، مادر را فقط به منزله ظرفی ميدانستهاند كه نطفه مرد را كه بذر اصلی فرزند است، در داخل خود نگه ميدارد و رشد ميدهد. در قرآن، ضمن آياتی كه ميگويد: شما را از مرد و زنی آفريديم و برخی آيات ديگر كه در تفاسير توضيح داده شده است، به اين طرز تفكر خاتمه داده شده است. از آن چه گفته شد، معلوم شد كه اسلام از نظر فكر فلسفی و از نظر تفسير خلقت، نظر تحقيرآميزی نسبت به زن نداشته است؛ بلكه آن نظريات را مردود شناخته است. حال سؤال اين است كه فلسفه عدم تشابه حقوقی زن و مرد در اسلام چيست كه اين، خود مجال ديگري براي پاسخگويي ميطلبد و در آينده، بدان خواهيم پرداخت. پينوشت: 1. نساء، آيه 1. 2. نساء، آل عمران و روم. منبع: مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام. تعداد مراجعه 333 بار |
||||||
| مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟ عالی خوب متوسط | ||||||