![]() |
||||||
|
||||||
| ||||||
|
ارسال برای دوستان | ||||||
|
جادو، سينما، صهيونيسم در گفتوگو با استاد سعيد مستغاثي، منتقد و کارگردان سينما قسمت دوم قسمت اول اين مصاحبه كه برگرفته از نشست محققان و دانشجويان خانه هنر و انديشه مرکز پژوهشهاي اسلاميصدا و سيما در قم با منتقد محقق سينما، آقاي سعيد مستغاثي است، در شماره قبل به چاپ رسيد. در ادامه، قسمت دوم و پاياني اين مصاحبه را با هم ميخوانيم. آيا ميتوان توليد آثاري چون هريپاتر و تبليغ بسيار گسترده بر روي اين كار را پروژهاي از پيش برنامهريزي شده بدانيم که با توجه به مقتضيات عصر کنوني، توسط سردمداران اصلي قدرت در غرب و هاليوود، اجرا شده است؟ در هريپاتر، دنيا دنياي جادوگرها است و هيچ معنويتي غير از جادوگري وجود ندارد؛ يعني نه نيروي الهي وجود دارد و نه معنويت ديگري؛ هر چه هست، دنياي جادوگرهاست و همه كنشها و واكنشهاي مثبت و منفي يا جادوگري، اتفاق ميافتند و هر كسي بهتر جادوگري بلد باشد، پيروز است و همه سعي مي كنند شيوههاي مختلف جادو را ياد بگيرند و برضد آن ولدموروت كه نيروي شر است، به کار گيرند تا سرانجام، سرزمين و قلمروي هريپاتر را به او برگردانند؛ يعني هريپاتر همان «چوزن وان» و فرد برگزيده است. پرفروش شدن اين چنين داستاني در فضاي امروز سياست و غلبه صهيونيسم مسيحي در آمريکا، انگليس و جهان، طبيعي است. علاوه بر اين، هريپاتر با يك برنامه ريزي، نوشته و توليد شد. دلايل بسياري وجود دارد كه خانم جي.كي. رولينگ اولين نويسنده اين داستان نبوده است؛ زيرا طبق اسنادي که خبرگزاريهاي جهاني ارائه دادند، دو نفر ديگر - يكي در روسيه و يكي در آلمان - ادعا كردند كه ما اين داستان را نوشتيم و برضد خانم رولينگ ادعاي جرم كردند و حتي ادعاي آنها آن قدر قوي بود و دادگاه داشت به نفع آنها رأي مي داد؛ ولي يكدفعه افرادي كه به طور مشخص از همان كمپاني قدرتمند صهيونيستي برادران وارنر بودند، وارد كار شدند و رأي دادگاه را به نفع خانم رولينگ تغيير دادند. اين جريان در زماني اتفاق افتاد كه هنوز فيلمهاي هريپاتر ساخته نشده بودند و اين اتفاق، دوبار روي داد، بسياري از مطالب طرح شده در هريپاتر، قبلاً در ساير آثار سينمايي تکرار شده بود، در فيلمهايي مثل جنگ ستارگان و ارباب حلقه ها، اسطوره هاي داستاني، تصويري و سمبليک فراماسونري، يهودي و صهيونيست مسيحي، به طور زياد در اين قبيل فيلمها ديده ميشوند و دليل پرفروش شدن هريپاتر خيلي راحت، قابل تحليل است. خانم رولينگ اگر خودش تنها بود، در ابتدا پول نداشت که يک جلد آن را هم منتشر کند؛ اما اينها سرمايه و تبليغات بسيار بزرگي پشت اين كار قرار دادند؛ تا اين داستان به اسم داستان كودكان و نوجوانان در تيراژهاي ميليوني، در همه جاي جهان، نفوذ كند. متأسفانه ما نيز اسير اين بوقهاي تبليغاتي شديم. برخي افتخارشان اين بود که همزمان با آمريكا، انگليس، فرانسه و ... در اين جا هم کتاب چندم هريپاتر را منتشر كردند؛ به طوري كه به تقليد غربيها، نصف شب يك عده رفتند در خيابان و در صف ايستادند تا كتاب را تهيه كنند. برخي مدعيان تفکر و کتابخواني هم ميگفتند: که اين نشان آن است كه ديگر بچه هاي ما منزوي نيستند؛ چون توانستند هريپاتر را همزمان با غربيها بخرند و بخوانند! چرا اين سرمايه هاي وسيع و تبليغات بيسابقه، پشت سر صدها کتاب داستان ديگر قرار نگرفت؟ چرا وقتي شكسپير تاجر ونيزي را مي نويسد، ناگهان در غرب، ملعون خاص و عام مي شود؟ چون كه حرص مال دنيا زدن توسط فردي يهودي را در فيلم خود به استهزاء مي كشد و به همين دليل، همچين سرمايهاي پشت اين آثار قرار نميگيرد. جالب است که قوت هريپاتر اين قدرها هم زياد نيست که به طور طبيعي چنين تبليغاتي را براي خود دست و پا کند و از داستان اول تا آخرش - و از فيلم اول تا همين فيلم پنجم كه اخيراً آمد - فروش آن، نزول چشمگيري داشته، ولي بازهم ساخته شده و اكنون نيز همه قراردادهاي فيلم هفتم آن هم بسته شده است؛ از بازيگرهايش، كارگردانش، زمان اكرانش، محلهاي اکرانش و... و بلکه چند سال پيش همه برنامه ها چيده شده بود و اين طور نيست كه خانم رولينگ به تنهايي داستان را پيش برده باشد. همه اين امور، حساب شده است و مشاوراني در اختيار او قرار داده شده است. مگر مي شود در فضاي انحصاري تبليغات امروز دنيا، يك نفر تنها، يك داستان بنويسد و داستان آن هم در همه جاي دنيا پخش شود و ميليون ها دلار هم خرج آن شود، متأسفانه در کشور ما هم تقريبا هيچ كس نيست كه كاري بكند و اين خطر را مورد بررسي عميق قرار دهد. سينماي غرب تا چه حد و چگونه در مسير آموزههاي صهيونيسم و سران قدرت در غرب است؟ اگر امکان دارد، با مثالهايي از سينما، بحث را تبيين بفرماييد. فيلم رمز داوينچي، درباره حقيقت جام مقدس صحبت مي كند و توضيح مي¬دهد که انجمن فراماسونري ما، اين حقيقت را سالها نگه داشته است. يكي از قهرمانان فيلم ابراز نگراني مي كند كه ممكن است اين حقيقت از ياد برود؛ سپس ميگويد: نه، ما سالها در هنرهاي مختلف - اعم از موسيقي، نمايشنامه نويسي و فيلمهايمان - اين حقيقت را نگه داشتهايم. مثال آن اين است: براي اين كه در ذهن كودكان، اين مطالب از کودکي حک شود، آنها را در هزاران کارتون و برنامه کودک آوردهايم [و مردم دنيا، به دليل اشارات غير مستقيم، زياد متوجه نميشوند]. الان آموزه هاي مخفي، اينها هستند که به صورت كارتونهايي به خانه هاي من و شما مي آيند و بچه هاي ما ميبينيد و ما ميگوييم: فقط يك كارتون است؛ غافل از اين که اين برنامهها همراه با مضامين نيمه پنهان صهيونيستي و کاباليستي و فراماسونري هستند؛ مثلا اخيراً كارتوني به نام ماداگاسكار ساختهاند که به فارسي هم دوبله شد و در تلويويزيون هم پخش شده است؛ داستان آن چنين است که چهار حيوان مختلف در باغ وحش نيويورك هستند که در ادامه قصه، از باغوحش فرار مي كنند و به دامن طبيعت ميگريزند. در فيلمها و در سينما، گريز به طبيعت، بازگشت به خويشتن و هويت معني ميشود. اينها به جنگل مي روند تا به طبيعت خودشان برگردند و به هويت خودشان برگردند؛ اما در ادامه، در جنگل، وحشي مي شوند و همديگر را مي خوردند! اين فيلم، به طور غير مستقيم مي گويد: اگر تو به طبيعت و هويت خودت برگردي و از باغ وحش نيويورك بيرون روي، وحشي مي شوي؛ سپس اين چهار حيوان به اين نتيجه قطعي ميرسند که بايد به باغ وحش برگردند و مي گويند كه ما بايد در اين باغوحش باشيم؛ تحت نظارت مأموران باغ وحش؛ يعني سران قدرتمند هاليوود و آمريکا، جهان را اينگونه مي خواهند و در آثار هنري نيز اين گونه القا ميشود. حال كودك من و شما مي پرسد كه واقعاً همين گونه بايد باشد و ما بايد براي هميشه در باغوحش زندگي كنيم؟ اينها چيزهايي هستند كه آنها در فيلمهايشان مطرح ميكنند. عناصر نمادين و نشان دهنده كاباليسم و صهيونيسم چيست؟ علاوه بر نمادهای عرفانی مشترک بين مکاتب مختلف عرفان و تصوف، اولين مسئله، آرماگدون و منجي است كه خيلي براي آنها مهم است. آخرالزمان آنها بسيار شاخص است و در فيلمهايشان هم زياد مطرح ميشود. دومين مسئله، مسئله آنتي کرايست است؛ يعني آن شيطان يا هيولا يا ضد مسيحي كه مي آيد و دنيا را تهديد مي كند و گاهي به آن دجال هم ميگويند. البته دجال از نظر مسيحيت و يهوديت، با دجال از ديدگاه مسلمانان، خيلي فرق دارد. اين كه بسياري از فيلمهاي دوران کنوني، فيلمهاي وحشتناك و ترسناكي است و اين که جهان را وحشتناك و سياه نشان ميدهند، به اين دليل است که ميخواهند خطر ظهور ضد مسيح يا شيطان را به بشر گوشزد کنند و بگويند که فقط منجي ما نجاتبخش همه بشر است. در فيلمهايي كه در چند دهه اخير از غرب آمده است، فيلمهاي ترسناك و هراس آور زيادي را شاهد بودهايم و هميشه يك خطري، جايي را تهديد مي کند؛ مثلا زامبي ها؛ آنها كه ميميرند و با يك حالتهاي وحشتناكي تبديل به زامبي ميشوند؛ ويروسي كه همه را زامبي مي كند يا مثلاً زنبورها يا سوسکها يا حشرات بزرگي که به افراد بشر و آباديها حمله مي كنند يا آتش و آتشفشان و يا سيل يا زلزله اي كه خواهد آمد، يا بيماريهاي فراگيري که همه را تهديد ميکند يا بيگانهها و فضاييها و تروريستهايي که هيچ نميفهمند. هميشه رسانه هاي غرب، آدمها را از يك چيزي مي ترسانند و آدمهاي جامعه خودشان و دنيا را سياه نشان مي دهند؛ مثلاً نشان مي دهد كه يك دفعه صبح بيدار مي شوي و در يك زنجيري قرار داري كه اگر خودت را از اين زنجير خلاص نكني، با بدترين شكنجه ها روبه رو مي شوي. آنها هميشه ترس را به شما القا ميکنند؛ به طوري كه اگر در خانه هم باشي، دچار وحشت ميشوي! چند سال پيش يكي از محققان و کارگردانان آمريكايي، به نام مايكل مور، در فيلميبه اسم بولينگ، براي كلمباين بررسي كرد كه چرا در آمريكا در سال، يازده هزار قتل با گلوله انجام مي شود؛ يعني بيشتر از همه كشورها! او ابتدا اين نظريه را ارائه كرد که شايد به دليل سابقه خشونت بار آمريكا باشد و بعد تحقيق كرد و به اين نتيجه رسيد که نه، چنين نيست و در خيلي از كشورهاي دنيا، اين سابقه بيشتر است و بعد نظريه ديگري را ارائه داد که دليل خشونت زياد آمريکاييها، اين است که اسلحه بيشتري در اختيار آنان است و بعد ديد كه در كانادا اسلحه بيشتر است. سرانجام به اين نتيجه رسيد كه اين وضع فاجعه بار، حاصل ترسي است كه رسانه ها در جامعه آمريكا ايجاد ميكنند و همواره در رسانه ها القا ميکنند که به زودي سيل مي آيد؛ آفات حمله مي كنند و تروريسم حاكم ميشود و فيلمها به شدت آدمها را مي ترسانند و جهان را سياه مينمايانند؛ به طوري كه هميشه انگار يك وحشتي در اين جهان حاكم است و يك ارواحي مي خواهند اين جهان را بگيرند و شيطان مي خواهد بيايد و بعد در تداوم تبليغات رسانهاي و سينماييشان، ميگويند: ما هستيم كه مي توانيم برضد شيطان و اين جهان سياه، بجنگيم و ما براي اين كه شروران را سركوب كنيم، بايد به خانه هاي آنها برويم و آنها را سركوب كنيم و بدين نحو، لشكركشي هاي پر خرج خود را توجيه ميکنند. اينها نشان دهنده همين حاكمان دنياي امروز هستند كه به طور مشخص، كاباليستها و صهيونيستها هستند. در چنين شرايطي كه سينماي غرب چنين فعاليتهايي دارد، سينماي ايران چه برنامه هايي داشته، يا در آينده خواهد داشت؟ در واقع، سينماي ايران، هيچ برنامه اي نداشته، فكر هم نمي كنم در آينده با اين عوامل سينماي موجود، کار مهمي انجام دهد. شايد بفرماييد كه اين بدبينانه است؛ اما شما را به ساختاري كه سينماي ايران دارد، توجه ميدهم. ببينيد شما اگر به كسي يا چيزي اميد داشته باشيد، برمي گردد به ساختار آن؛ مثلاً فرض كنيد فرزندي داريد که نبوغ خاصي در او ميبينيد؛ آن گاه مي گوييد: اين بچه اگر تلاش کند، در آينده، يك چيزي مي شود. در اين سينماي موجود، متأسفانه آنهايي كه دارند اداره مي كنند و ساختارش را دارند، حداقل آنهايي كه نبض كليدي را در اختيار دارند، يعني تهيه كنندگان و توليدكنندگان به طور مشخص، اين ايدهها را ندارند. الان صد و بيست كانال تلويزيوني دارند كه تبليغ اوانجليستها را مي كنند. در هر سال، حدود هزار فيلم در آمريكا ساخته مي شود كه حدود ششصد يا هفتصد تاي آنها تبليغ اين آرمانها و اسطورههاست. ما چه کردهايم؟ صدا وسيما و سينماي ما چه کرده است؟ آيا همين مقدار کار کمي که انجام شده، كافي است؟ ما اميد داريم كه چنين چيزي بشود. ما بايد فيلم بسازيم و برنامه توليد كنيم. ما هرچه كتاب هم منتشر کنيم، در تيراژ دو هزار و سه هزار و پنج هزار عدد، خوب است؛ ولي وقتي فيلمي مثل ماتريكس هيجده هزار سينما در دنيا را به تسخير خود در مي آورد و فروشی بالای دو ونيم ميليارد دلار دارد و سپس به همه خانه مي رود و در تلويزيونهاي همه کشورها حضور مييابد، تأثيرات قبلي را از بين ميبرد يا کمرنگ ميکند. ما در طول اين بيست و هشت سال، چه فيلمي راجع به يكي از مظاهر امام زمان عليهالسلام ساختهايم؛ چقدر دنيا، سينماي ديني يا آخرالزماني ما را ديده است؟ اصلاً ما سينماي آخرالزماني داريم؟ واپسين دوران خوبيها، آرمان ماست و ادعا مي كنيم كه ما امام زماني هستيم؛ پس چه كار كردهايم؟ آيا ما حداقل نشانه هاي ظهور ايشان را در سينما مطرح كردهايم؟ باور كنيد خيلي از بچه هاي ما از ظهور امام زمان مي ترسند و مي گويند كه اگر امام زمان عليهالسلام بيايد، خون راه مي اندازد! آنقدر در اين جامعه هنري ما كار نشده كه نسلهاي بعدي ما از امام زمان خود مي ترسند؛ ولي از مسيح آنها نميترسند؛ چون مسيح عليهالسلام ، مظهر مهرباني و خوبي و محبت، معرفي شده است و آثار بسياري از مسيح و قديسان مسيحي در ويديوکلوپها و ماهوارهها و حتي تلويزيون ما پخش شده است؛ اما متأسفانه ما يک فيلم هم راجع به حضرت وليعصر عليهالسلام نساختهايم. سينما، رسانه ها، روزنامه ها، مجلات، هنرمندان، محققان، نويسندگان و همين حوزه علميه قم بايد کارهايي را آغاز کنند و دقيقاً حركت بايد از حوزه علميه قم و مراکزي مثل مرکز پژوهشهاي اسلاميصدا وسيما شروع شود. چرا سينماي ايران سعي ندارد در مورد ظهور منجي شيعيان، بر اساس منابع غني اسلامي، فيلم يا فيلمهايي ارائه دهد؟ واقعاً جاي اين سؤال هست و اين، سؤال خوبي است؛ يعني من فكر مي¬كنم بايد بنا به آن چيزي كه در احاديث وجود دارد، امام زمان عليهالسلام اول بايد شناسانده شود، سپس زمينهسازي براي ظهور و خصوصيات ياران ايشان بررسي شود. انشاءالله فرداي اميد، همين ملت مي خواهد از ايشان و آرمانهاي ايشان حمايت كند؛ اما ملت به درستي ايشان را نميشناسد. امام زمان عليهالسلام را فقط در نيمه شعبان ميشناسند كه جوانها و مردم جشني مي گيرند و بعد که مي¬گوييم امام زمان عليهالسلام ان شاءالله ظهور مي كند، گفته ميشود كه حالا هنوز وقتش نرسيده است! به همين دلايل است که ظهور عقب مي افتد. ما همه چيز را شوخي گرفتهايم؛ ولي در آن طرف و در غرب، صهيونيستهاي مسيحي و يهودي، خيلي جدي هستند. شما از فيلمها و حركاتشان مي فهميد كه واقعاً جدي هستند و آنها شوخي بر نمي دارند و تنها قدرت خدا و ساحت مقدس امام زمان عليهالسلام است كه اين مملكت را نگهداشته است. با توجه به مسائل موجود و ترويج شديد جادوگري و مسائل ماورايي منحرف در ايران و جهان، به طور مشخص چه پيشنهادي براي جلوگيري و مقابله به مثل داريد؟ اكنون فرقه هاي انحرافي بسيار زيادي در کشورمان وجود دارند، اخيراً كتابي از آقاي دکتر محمد تقي فعالي به اسم آفتاب و سايه ها منتشر شد كه راجع به اين فرقه ها بود و توسط دفتر مقام معظم رهبري در دانشگاهها توزيع شد. اين اولين بار بود كه راجع به اين فرقه ها به طور جدي صحبت مي شد. اين، کار بسيار خوبي در شناساندن اينها بود؛ اما اين اولين قدم است. متاسفانه بنده ديدهام كه كتابهاي اين فرقه ها را به صورت مجاني در شهرهاي ما پخش مي كنند و هيچ كس جلوي آنها را نمي گيرد. بايد جلوي تبليغ ضلالت را گرفت كه اين، قدم بعدي است. فرقه هايي كه پس فردا هزار تفكر انحرافي و خانههاي تيمي و تيمهاي فساد فکري و جنسي به وجود مي آورند، خيلي خطرناك هستند و بايد مواظب آنها بود. به نظر ميرسد كه قبل از مقابله به مثل، بايد كار را ايجابي، توليدي و اثباتي كنيم؛ يعني اين كه بياييم حداقل تفكرات خودمان را در قالب فيلمهاي جذاب و قوي، نشر دهيم و آن آرمانها و آن واقعيات و دشمن شناسي قرآني را ترويج كنيم و بعد مقابله به مثل کنيم. کار تدافعي هم يك واقعيت است و بايد وجود داشته باشد و مؤثرترين سلاح، مي تواند رسانه باشد. رسانه و سينما، مهمترين و مؤثرترين رسانهها هستند، بايد فيلم و برنامه ساخت؛ روشنگري كرد؛ كانال تلويزيوني ايجاد كرد و همين كتاب ونشريه و منتشر كرد. با تشکر فراوان از شما که وقت مفصلي را در اختيار ما قرار داديد. ممنون و موفق باشيد. تعداد مراجعه 210 بار |
||||||
| مطلب فوق را چگونه ارزیابی می کنید؟ عالی خوب متوسط | ||||||